برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
برچسب:
نویسنده: paria
در نور نمایان شده بودی
ای کاش همان لحظه پشیمان شده بودی
یک باغ پر از عاطفه در خاطره هامان
مجذوب گل خسته گلدان شده بودی
می خواستی از گرمی خورشید بگویی
وقتی که اسیر شب زندان شده بودی
آن روز تو را پشت همان پنجره دیدم
افسوس چرا یک شبه ویران شده بودی
با شوق بهار آمدم و دیدمت اما
سیلی زده دست زمستان شده بودی
برچسب:
نویسنده: paria
قلبم به امید تو می تپد و یارای ماندن ندارم
نگاه مهربانت را از من نگیر و در کنارم بمان ...

برچسب:
نویسنده: paria
می دونم از دستم ناراحت هستین و از همتون معذرت می خوام
اما ترجیح میدم در مورد اینکه انقدر دیر آپ میکنم چیزی نگم
ولی باز هم از نو شروع میکنم ![]()
برچسب:
نویسنده: paria
هيچ کس ویرانیم را حس نکرد..
وسعت تنهاییم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد...
برچسب:
نویسنده: paria